محل تبلیغات شما


از دور نگاهت میکنم و یاد روزهای بودنت را دنبال میکنم ، همیشه بودن را در ذهنم تکرار میکردم و تورا در خاطرات آینده ام میدیدم .مثل فالگیری ، فالم را میدیدم در فنجان قهوه تلخ زندگیم، در کف دستانم تو نشانه بودی، نشانه ای از بودن از شدن از مسیر روزگاری پر پیچ و خم که انتظارمان را میکشید، فال هایم در تیرگی روزگار روشن، نگاهم درخشان به بودن، دستانم سرد، دلم گرم و پاهایم پرتوان برای رفتن و فکر تو رویای خوابم و بهانه بیداریم .
هنوز از دور نگاهت میکنم  و یادم در یادت ، نگاهم در نگاهت و صدای آشنایی زمزمه گوشم ، تو آرام میروی و من هنوز از دور نگاهت میکنم شاید نباید پلکی بزنم تا لحظه ای تورا نبینم  در افق دیده هایم نقطه ای میشوی  و محو  .
شاید  گاهی اوقات ، بعضی چیزها را از دور باید دید ، نزدیک که میشون لذت گذشت رو ندارن ،همان دور دور دلربا هستن  . دور بمان من هنوز از دور نگاه میکنم .


پ.ن : دایره لغاتم کم شده است نه ذهنی برای نوشتن نه فکری برای چیدن کلماتم کنار هم ذهنی آشفته و صدایی خش دار درون ذهنم که گاه تلنگری میزند به من که شروع کن این صدای دلت است که حرف میزند بنویس شاید خواندنی شد .
شاید میخواهم بنویسم ولی آن کلمه ای که تورا وصف کند را ندارم میدانم چه میخواهم ولی نمیتوانم بنویسمش .


... صدای تو خوب است

هنوز از دور نگاهت میکنم !

میان حرفهایم صدایم کن

، ,نگاهت ,میکنم ,ای ,شاید ,تورا ,از دور ,هنوز از ,دور نگاهت ,نگاهت میکنم ,من هنوز

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

ارز دیجیتال زبان شناخت متن تاريخي